ميرزا محمد حيدر دوغلات
136
تاريخ رشيدى ( فارسي )
مردمى كه به خان همراه بودند گفتند كه خان زودتر ( 63 پ ) بر بالاى جر برآيد . خان به سرعت به طرف راه جر روان شد . چون مردم خان را ديدند كه به سرعت روان شد ، هر كه در بالاى جر بود ، همه گريزان شدند . خان بر بالاى جر برآمد ، ديد كه مردم فرار كردهاند و لشكر هم بر هم خورده ، خان متوجه اردو شد كه مردم لشكر را تسكين دهد . خان به اردو رسيد ، مردم را به زدن و كوفتن « 1 » مشغول گشت كه هيچ كس از جاى نجنبد . در اين اثنا مردم ميرزا ابابكر ، پيادههايى كه از جر فرود آمده بودند و جنگ مىكردند ، مع سواران ، تفرشگر را رانده بر بالاى جر برآمدند . « 2 » و همچنان زده بىتحاشى مىآمدند و از عقب ايشان پى در پى هزيمت نهادند . چون اين حال را لشكر بر هم خورده ديدند « 3 » يكبارگى روى بر هزيمت نهادند . خان چندانكه سعى نمود ميسر نشد و سواران ميرزا ابابكر نزديك رسيدند . در پيش خان كسى نماند ، خان نيز روان شد . لشكر بدان عظمت در يك ساعت شكست يافت . خان گريخته به كاشغر آمد و اكثر لشكر خان به خان مقيد نشدند ، همچنان به مغولستان گريخته برآمدند . به محمد حيدر ميرزا مشورت كرد باشيدن 335 محمد حيدر ميرزا در كاشغر صورت نيست . محمد حيدر ميرزا همراه خان پنج هزار خانهوار كوچيده به آقسو رفتند و از مردم كاشغر جمع كثير به اندجان رفتند و كاشغر ميرزا ابابكر را صافى شد و اين در تاريخ سنه خمس و ثمانين و ثمانمايه 336 واقع بود و پدرم محمد حسين ميرزا گوركان در آن ايام دوازده ساله بود « 4 » . چون يونس خان همراه محمد حيدر ميرزا به آقسو رفت پدرم را پسر يونس خان ، سلطان محمود خان همراه خود به مغولستان برد و با هم آنجا دوست شدند و تا آخر حيات ، پدرم را اداش « 5 » مىگفت و به زبان مغولى اداش يعنى دوست . « 6 » ذكر ابتداء روزگار سلطان محمود خان ابن يونس خان چون بعد از اين سخن به ذكر سلطان محمود خان خواهد رسيد ، از ابتداى حال او « 7 »
--> ( 1 ) . نت : گرفتن . ( 2 ) . نت : + و همچنان زور بىتحاشى آمدند و از عقب ايشان پى پى در سواران او عين پوش آمدند . ( 3 ) . نت : حال لشكر را بر هم ديدند . ( 4 ) . نت : - بود . ( 5 ) . نب ، نگ : داش / نت : اراش . ( 6 ) . نگ : + فصل پنجاه و ششم . ( 7 ) . نت : - او .